یه آقای تقریبا مسنی داشت از جلوی مغازه رد میشد که برگشت و تو مغازه رو یه نگاهی انداخت
بعد مونده بود بیاد تو یا نیاد ....
اومد دم در وایستاد و گفت: سلام پسرم خوبی؟
من : خیلی ممنون.
آقا: پسرم اینجا قبلا مغازه ی تعمیرات لوازم برقی و اینا نبود؟
من : نه ..... !!!
آقا: چرا بود؟
من : نبود..حاج آقا...من الان چند ساله اینجام..قبل از منم موبایل فروشی بوده.
آقا: پدر خودت اینجا بود.
من : پدر من؟ اشتباه میکنی حاج آقا..من پدرم مغازه دار نبوده.
آقا: چرا بوده یادت نیست .خیلی هم آقای خوبی بود خیلی کارش خوب بود آدم منصفی هم بود.
من: والله چی بگم ...شاید مغازه ی تعمیراتی بوده ..ولی پدر من نبود...
آقا :باشه ....کاری نداری پسرم ؟ سلام به بابات برسون.
من:
آخی! مثل پدر بزرگه من که اواخر عمرش به بابام می گفت :از فلانی تو فلانجا خیلی تشکر کن خیلی بهش مدیونم خیلی آدم خوبی بود
ولی فلانی هیچوقت فلان جا نبود...
بیچاره شاید آلزایمر داشته یا ماله خیلی قدیم بوده...
آخی ...حالا پیگیری کردین ببینین فلانی کی بود؟؟ شاید پدربزرگت یه چیزی از قدیم میدونسته خوب...
من که نفهمیدم منظورش چی بود ...شاید آدرس و اشتباه اومده بود نمیدونم...
حالا سلام رسوندی
راستی کپن کرم پودر اعلام شد
من خودم کار دارم.
نه نرسوندم.
کرم پودررر
واااای خدا چـ ِ پیرمرده باحالیـ . بیچاره اشتباه گرفتـ ِ بوده . از اشتباشمــ کوتاه نیومده . میگـ ِ یادت نیست بابات مغازه دار بوده . چـ ِ خنده دار
من گاهیـ ماجراهای ِ بلاگ شما رو تو دنیای ِ واقعی واسـ ِ دیگران تعریف میـ کنمـــ
با اجازه البتـ ِ :)
چه جالب ...معروف شدمااااا
اختیار دارید....ولی حالا خاطرات ما رو تحریف نکنی ؟؟
چه داستانهای قشنگی واستون اتفاق می افته ....خیلی خوبه ها شماهم خوش قلم هستید و اینطور خوندنشون خیلی جذاب هم میشه...موفق باشید
درضمن یادم هست که روزتونو تبریک بگم: روزتتتتتتتتتتت مبارک
ای بابا...میبینی باز یادم رفت....امروزم روزه من بود؟؟
ممنون که یادت می مونه
باز هم حرف خودشون رو میزنند
بزرگترن دیگه...چه میشه کررررررررررررررررد
اِِِِ....
چرا رو حرف بزرگترت حرف میزنی؟ تو بهتر میدونی بابات چه کارَست یا اون ؟
دیگه تکرار نشه هااااااا
بله ....بله...قطعا اون بیشتر میدونه...من چه کاره بیدم اصلا؟؟
با چه آدمایی باید سر و کله بزنی فروشنده جان
آره والا ..بعضی وقتها با سر شکسته بر میگردم خونه.
خب حالا نمیشد انقدر کل کل نکنی میگفتی بله اینجا مغازه پدرم بوده
حالا یکی هم خواست صاحب مغازت کنه خودت نمیزاری؟
عجبا!!!!!!!!!!!!!!!!
فکر کنم اگه میگفتم مغازه پدرم بوده فردا هر چی وسیله برقی داشت میاورد تا پدرم براش درست کنه.
الهییییی
مطمئنا آلزایمر داشته! شایدم یاد یه خاطره از ضمیر ناخودآگاهش افتاده
شاید خیابونو اشتباه اومده بود ..
شاید به قول شما یه لحظه یه چیزی از ذهنش گذشته
اخی
نازی اشتباه اومده بوده
اشکال نداره میگفتی باشه میذاشتی دلش خوش باشه
شما ثنا خانوم هستید دیگه؟؟
دو بار نظر دادید؟؟
شاید آلزایمر داشته خب


درکش میکردی
اشکال نداره. فکر کنم با این اوضاع ما به سن اونا برسیم از این داستانا زیاد داشته باشیم
اتفاقا خودم بعضی وقتها به دوران پیری خودم فکر میکنم
ترجیح میدم اگه قراره پیر بشم اوضاعم بد بشه و فقط باعث دردسر باشم اصلا به اون دوران نرسم بهتره.
اره خب مصرفش رفته بالا واسش کپن تعیین کردن
حق دارن خب چیزه خیلی واجبیه...حیاتیه...
سلامت باشی
مست نبود اقای فروشنده؟؟؟؟؟؟
چیزه دیگه ای به ذهنت نرسید؟؟
بیچاره اینهمه از بابات تعریف کرد.به روی خودت نمی اوردی
حالا سلام رسوندی یانه؟
نه نرسوندم
سلام
علیک
خل نبود اقای فروشنده؟
واقعا همیشـ ِ آدمای ِ پیر حرف خودشون میـ زنن ُ حرص من در میـ آد

تحریفـــ چیـ ِ
هیچیـ همـ نمیـ شـ ِ گفت
نـ َ
حالا گریه نکن...شوخی کردم.
سلام.نکنه باز دوباره خواستگار باشه؟؟؟؟؟
شایدم میخواد بگه از باباتون طلبکاره؟؟؟؟؟؟؟
امروز فردا باز پیداش نشه!!!!!!
نهههه
فکر نمیکنم دیگه بیاد همین یه بارم اشتباهی اومد .
جالب اون میشه که وسط حرفهاش فهمیده باشه که اشتباه گرفته ..اما ادامه داده که بد نشه
اخ اخ نگو که اینجوری بیچاره خیلی ضایع شده
خب سلام رسوندید به پدر؟
ببین از کجا فهمیدی من ۲ بار نظر دادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعدشم نظرم نصفه مونده بود
بده ۲بار۲بار براتون کامنت میذاریم
خب یادم رف اسممو بگم!!!!!!!!!!!!!!!!
از روی آی پی تون که یکی بود
شما ۳ تا ۳ تا نظر بده
:))))))))))))
سلام