این خاطره واسه چند ماه پیشه ..الان یادم افتاد گفتم بنویسمش. یه شب یه ماشین عروس جلوی مغازه پارک کرد.
آقای دوماد اومد با عجله اومد تو مغازه و گفت: ببخشید آقا...
من: جونم شادوماد.
آقا داماد:جوراب دارید.
من: نه بابا...ما جوراب نداریم.پایین تر چند تا لباس فروشی و ..بود اونا دارن.
آقا داماد: همه بسته بودن الان یه ساعته دارم دنباله جوراب میگردم...گفتم شاید شما داشته باشین. خیلی ممنون .
من:به سلامت.
آقای داماد که داشت از مغازه میرفت بیرون نگاهم افتاد به پاهاش ... کفش بدون جوراب پاش بود.
داماد بدون جوراب هم دیدن داره.
طفلکی مامانا همیشه نگرانن
به منم سر بزن..نظراتم بگو.خوشحال میشم
کفشاشو که نمیخواست در بیاره
نمیپوشیدم مسله ایی نبود
من تجربه ندارم ولی فکر کنم معلوم باشه
وقتی بشینه شلوارش میره بالا پاهاش معلوم میشه
مهم عروسه ؛ نه داماد
کسی نگاه به داماد نمیندازه
که اینطور..
حالا که کسی به آقای داماد نگاه نمیکنه چطوره شب عروسی با لباس راحتی بیاد تا آبروی عروس بره
منم همیشه کمبود جوراب دارم
میگم مگه دمپایی پاش بود که وقتی داشت میرفت پاهاشو دیدی؟؟
دیگه همین مونده بود دمپایی هم پاش کنه..
راه میرفت معلوم میشد
نه شلوارش یه کمی کوتاه بود
طفلکی
خب جورابتو بهش میدادی
حیف که من تو مغازه جوراب نمی پوشم..
وگرنه جوراب تمیزمو بهش میدادم شب دامادیش بپوشه بهتر از بی جورابی بود
افرین پسر خوب
خب از این به بعد چند جفت جوراب تو مغازت بزار واسه داماد های در راه مانده
چرا این کارو بکنم...؟
هم ثواب داره هم من یه چیزی گیرم میاد
میرم جوراب میارم میفروشم
سلام من بازم اومدم مرخصی سر میزنی خوشحال میشم
خب منم منظورم برای فروش بود دیگه
آّها
آخییییییی
بیچاره گناه داشت....
کاش پیدا کرده باشه وگرنه خیلی زشت میشه.آبرو ریزییییییی
جوراب! آخه کی به جورابای یه دووماد نگاه میکنه؟! همه تو شب عروسی نگاهاشون معطوف عروسه!
اگه شوهر خودتون هم شب عروسی جوراب نداشته باشه همین حرفو میزدی.
آدرسه وبلاگت دوباره عوض شد؟
این عکس آقای فروشنده است آیا؟؟؟


واقعا چرا آقای داماد جوراب نداشت؟؟
مگه میشه آخه آدم یه جوراب هم نداشته باشه
مسئله شده الان برای من
برادراشم نداشتن
برادر عروس
باباش
بابای عروس
اصلا هیچکس نبود بهش جوراب بده
بلی
شاید جورابش تو راه سوراخ شده
اگه بخواد لباس راحتی بپوشه در درجه ی اول آبرو خودش میره
عکسی که گذاشتی رو تازه دیدم.
تصویر ذهنی ام یه جور دیگه ایی بود
فکر میکردم 35 ، 40 سال سن داری
میگم میخوای عکسو بردارم تو همون تصویر ذهنی بمونی
تو پروفایلم سنم رو نوشتم
خوب زنگ میزد یکی براش جوراب میاورد


به جای اینکه دنبال جوراب بگرده
ناهید کوچولو فکر کردی آقای فروشنده برای چی آدرسش ۱۳۶۵ هست
سال تولده دیگه
من با آقای فروشنده هم سنم
والا من دیگه اطلاع ندارم شاید به ذهنشون نرسیده.
معلومه که آدرسه وبلاگم سال تولده
اخه مهدیه جان

یه عدد طولانی نوشته من که توجه نکردم که 4 رقمش رو جدا کنم (آدرس وبلاگو میگم).
سال تولد همش انگلیسی توی نظرم هست.
چه فرقی واسه من داره که شما 45 باشید یا 24 مهم اینه که شما یک فروشنده ایید
هر جور راحتی
مهدیه خانوم با شما هستن...
هر جور شما راحتی
حتما اقا داماد اومده اول زندگی ماست ها رو کیسه کنه دیده کیسه نداره از جوراباش استفاده کرده
شاید....
عجب ماستی میشه
چه داماد بدشانسی!
به جای 1 ساعت گشتن اگه می رفت خونه برمی داشت که راحت تر بود


شایدم خونه نداشته
هوش و حواس هم نداشته
بس که هول بوده